مرتضى راوندى

7

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

سابقهء انتقاد ادبى و سياسى در ايران قبل از آنكه به ادامهء تاريخ ادبى ايران از دورهء مغول به بعد بپردازيم ، بطور اجمال ، به تاريخ انتقاد ، در ادبيات ايران اشاره مىكنيم : انتقاد سياسى بحث و انتقاد ، و بيان نقايص و نارسائيهاى اجتماعى ، سياسى و اقتصادى ، براى ارباب قدرت و كسانى كه با روشى استبدادى بر اريكهء حكومت و فرمانروايى تكيه زده‌اند ، از ديرباز تلخ و غير قابل تحمل بوده است . « 1 » تا قبل از ظهور تمدن جديد و رشد علوم و افكار و پيدايش دموكراسى و حكومتهاى ملى ، اگر كسى عليه خداوندان زور و زر ، زبان به انتقاد مىگشود ، در حقيقت جان و مال خود را به خطر مىافكند . چنان كه هزار سال پيش شاعرى به نام مسعود رازى با انتقّاد از سياست نابخردانهء سلطان مسعود غزنوى ، مورد خشم او قرار گرفت و به هندوستان تبعيد شد . ببينيم گناه اين شاعر حقگو چه بود ؟ مسعود رازى در روز سه‌شنبه 27 ذو الحجه 431 ، در هنگام جشن مهرگان ، با توجه به آشفتگى اوضاع اجتماعى و اقتصادى ايران ، در برابر اركان دولت ، طى قصيده‌يى خطاب به سلطان مسعود غزنوى ، كه بر خلاف پدرش ( سلطان محمود ) ، لياقت و شايستگى ادارهء كشور را نداشت ، چنين گفت : مخالفان تو موران بدند و مار شدند * برآر از سر موران مار گشته دمار مده ز ما نشان زين بيش و روزگار مبر * كه اژدها شود از روزگار يابد مار به نظر ابو الفضل بيهقى ، مورخ آن دوران : « . . . اين مسكين سخت نيكو نصيحتى

--> ( 1 ) . نگاه كنيد به تاريخ بيهقى ، تصحيح فياض ص 594 .